تبليغاتX
.::آخرالزمان::.

.::آخرالزمان::.

بررسی پیرامون شرایط و نشانه های ظهور

                 *****...این وبلاگ همین جوری هک شد بیکار بودیم هک کردیم...*****

                                                                                   ID:jodi.com_x 

                                                                      http://www.yahoo.com

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:19  توسط رضا  | 

طلوع خورشید از مغرب

طلوع خورشيد از مغرب آنچه در زبانها متعارف است همين است و اما آنچه در عبارت حديث است (و طلوع الشمس من مغربها ) يعني طلوع خورشيد از مغرب خود و اين معنائيست مجمل و مراد معلوم نيست كه چگونه از مغرب خود طلوع كند . مناسب متعارف اينست كه گفته شود (و طلوع الشمس من المغرب ) آنوقت ظاهر اينست كه خورشيد از مغرب طلوع كند.

علي كل حال اين عبارت از اميرالمؤمنين(ع)نقل شده كه بعد از ذكر دجال فرمود سپس دابة الارض سر خود را بلند كند از بين خافقين به اذن خدا بعد از طلوع خورشيد از مغرب خود و حضرت باقر (ع) فرمود :خداوند آياتي در آخرالزمان نشان خواهد داد دابة الارض و دجال و نزول عيسي بن مريم و طلوع خورشيد از مغرب خود . اگر صرفا همين دو روايت بود مي گفتم مراد از طلوع خورشيد از مغرب خود ،حضرت مهدي است . ولي حديث ديگري از اميرالمؤمنين(ع) از پيغمبر (ص) فرمود :پيش از ساعت ده چيز است پس فرمود و خروج قائم و طلوع خورشيد از مغرب خود .پس معلوم نيست كه از علامات قيامت است يا از علائم قيام.

برگرفته از كتاب مهدي منتظر، نوشته مرحوم جواد خراساني ، ص 122

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 14:22  توسط رضا  | 

قیام زندیقی از قزوین

در كتاب غيبت از محمد بن حنفيه روايت شده كه گفت: از او (گويا مقصود پدرش اميرالمؤمنين (ع) باشد ) پرسيدم اين امر كي واقع مي شود ؟ و چه وقت خواهد بود ؟ حضرت سر خود را تكان داد آنگاه فرمود:

چگونه اين امر واقع شود و حال آنكه زمانه هنوز فشار و سختي خود را وارد نساخته و بر برادران من جفا ننموده است ؟ چگونه ممكن است آن امر واقع شود و حال آنكه هنوز آن سلطان ظلم و ستم نكرده است؟

چگونه اين به وقوع مي پيوندد و حال آنكه هنوز آن زنديق از قزوين قيام نكرده كه پرده ناموس مردم آنجا را بدرد و سران آنها را تكفير كند و حصار آنرا تغيير دهد و بهجت آن را از ميان ببرد ؟ هركس از آن زنديق فرار كند او را به چنگ آورد . هركس با او جنگ كند به قتل رساند و هر كس از وي كناره گيري كند فقير شود و هركس از او متابعت كند كافر گردد. تا آنكه مردم دو دسته مي شوند، يك دسته براي از دست رفتن دين خود گريه مي كنند و دسته ديگر براي از دست رفتن دنياي خود مي گريند.-1

اما حديثي كه از پيغمبر(ص) روايت شد كه فرمود : مردي از قزوين خروج مي كند كه اسم او اسم پيغمبر مي باشد، مؤمن و مشرك به طاعت او سرعت مي كنند ، كوهها را از رعب پر مي كند. ظاهر او آنستكه مراد غير از اين زنديق است و احتمال مي رود تطبيقش با آنكه از ديلم خروج كند باشد، چنانكه خواهد آمد . والله العالم -2

1- بر گرفته از كتاب مهدي موعود ، علامه مجلسي، ترجمه علي دواني،ص 986

2- برگرفته از كتاب "مهدي منتظر"،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني،ص 112

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 15:27  توسط رضا  | 

خروج مغربی از مصر و سلطه او بر شامات

حضرت صادق(ع) فرمود: قبل از قيام حركت مي كند جنگ قيس. و حضرت رضا(ع) فرمود: هرگاه حركت كند و به اهتزاز درآيد بيرقهاي قيس در مصر. و حضرت صاحب (ع) به ابن مهزيار فرمود:هرگاه حركت كند مغربي. اميرالمؤمنين بعد از ذكر دو رايت فرمود منتظر باشيد صاحبان اسبهاي ابلق و بيرقهاي زرد را كه از طرف مغرب رو آورند تا وارد شام شوند. عمار ياسر گفت: و خروج كنند اهل مغرب بسوي مصر پس چون داخل مصر شوند، آن علامت سفياني است، سپس حركت مي كند صاحب مغرب پس مي كشد مردان را و اسير مي كند زنان را بعد بر مي گردد با قيس رو به جزيره در ملاحم و فتن ، هرگاه بيرقهاي زرد داخل مصر شد و براو غلبه كرد و بر منبر او نشست، پس بايد اهل شام براي خود نقيبهايي در زمين بكنند، زيرا كه بلاي بزرگيست. حضرت باقر(ع) فرمود: هلاكت قيس در قرقيسا خواهد بود، به نحويكه داعيه اي براي او نخواهد ماند. و گذشت كه هلاكت قيس و اموي و حسني به دست سفيانيست كه مانند زراعت ايشانرا درو خواهد كرد.

اما مشخصات قيس آنقدر معلوم است كه با بيرقهاي زرد و ماديونهاي ابلق خواهد بود. اما طائفه ايشان ممكن است كه مراد طائفه قيس باشد، اما محل خروج ايشان آنقدر معلوم است كه از ناحيه مغرب است، اما از كدام ارض مغرب معلوم نيست. ارض مصر هم از اراضي مغرب شمرده مي شود و در قاموس گفته قيس عيلان پدر قبيله اي است و بعد گفته و قيس بلده اي است در مصر كه به نام فتح كننده او قيس بن الحارث ناميده شده و هم جزيره اي است در بحر عمان. معرب كيش است. بنا بر اين احتكال قوي مي رود كه اهل همان بلده قيس كه از اراضي مصر است باشند و از همانجا خروج كنند.والله العالم -1

در تاريخ اسلامي، مصر بارها با شام جنگيده و چندين مرتبه آنجا را تحت سلطه خود درآورده است مثل حمله ابن طولون و بعد المعز فاطمي و بعد ابراهيم پاشا و بعد همين درگيري هايي كه به نام جمهوري متحد عربي در زمان ما ايجاد شده است. در بين فاتحان فقط المعز فاطمي اهل مغرب(مراكش) بوده است، زيرا وي از فرزندان مهدي علوي آفريقايي بود كه دعوت خود را در سال 296 در شمال آفريقا شروع كرد و دولتي كه تشكيل داد تا سال 358 ادامه داشت تا اينكه در آن سال المعز از آن منتقل به مصر شد و كافور اخشيدي را از آنجا بيرون كرد، و در همين سال لشكريانش به طبريه و از آنجا به دمشق رفتند و فرمانده سپاه او ابن فلاح در سال 359 بر دمشق مسلط شده و به نام المعز خطبه خواند و حكومتش را در آنجا استوار ساخت.-2

۱- برگرفته از كتاب "مهدي منتظر"،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني،ص 152

2- بر گرفته از كتاب "تاريخ غيبت كبري" نوشته:"سيد محمد صدر" ترجمه:"دكتر سيد حسن افتخار زاده"ص 587

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 15:26  توسط رضا  | 

لجام گسیختن عرب و سلطه بر شهرهای خود و خروج از سلطه عجم

اين همان خصوصيتي است كه در اين دوره با آن سر و كار داريم. دوران انقلابها و نهضتها در كشورهاي عربي به انگيزه آزادي از قيد و بند استعمار خارجي و نفوذ حكومت اجانب و دخالت بيگانگان در سرنوشت آنان، گسيختن لجام تعبيري مجازي يا از نهضت و انقلاب است، و يا لجام گسيختگي از دين و كنار گذاشتن احكام ديني و گرداندن كارها بر محور شعارهاي ديگران كه هيچ ارتباطي با دين اسلام ندارد، و به هردو معني اين واقعيت را امروز مي بينيم. و تعبير عرب چه بسا قرينه اي بر همين مطلب باشد. چون ممكن است دليل بر اين باشد كه اين نهضتها بر پايه عربيت و قوميت عربي است نه بر اساس اسلام و دين.

و تملك آنها به بلاد و شهرستانها بدان معني است كه مردمي از همين سرزمينها به حكومت مي رسند و زمام امور را به دست مي گيرند و خروج از تحت سلطه عجم به معناي بيرون آمدن از تحت سلطه استعمارگران بيگانه است. چون لفظ عجم مخصوص فارسها نيست چنانكه عموم چنين گمان كرده اند بلكه شامل هر شخص غير عرب مي شود ، به هر زبان كه باشد.

بر گرفته از كتاب "تاريخ غيبت كبري" نوشته:"سيد محمد صدر" ترجمه:"دكتر سيد حسن افتخار زاده"

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 15:24  توسط رضا  | 

خسف

خسف در لغت يعني فرو رفتن به زمين و به طور كلي در بسياري از نقاط خواهد بود. ولي بعضي از نقاط بالخصوص اسم برده شده و بسياري از آنها پيش از ظهور و برخي مقارن با ظهور و يا بعد از آن است اما همه را يكجا ذكر مي كنيم:

حضرت رسول در حكايت شب معراج بعد از ذكر فتنه ها و فسادها فرمود:

در آن هنگام سه خسف خواهد شد. خسفي در مشرق و خسفي در مغرب و خسفي در جزيرةالعرب. و اميرالمؤمنين(ع) نيز از آن حضرت فرمود: پيش از ساعت ناچار است از چهار چيز از جمله سه خسف را فرمود.

خسف جابيه و قريه اي ديگر از قراي دمشق

حضرت باقر (ع) به جابر فرمود: دست و پا حركت مده تا علاماتي را كه ذكر مي كنم ببيني، از جمله خسف قريه اي از قراي دمشق كه او را جابيه نامند و اميرالمؤمنين(ع) فرمود: وقتيكه بيرقهاي زرد با ماديونهاي قرمز وارد شام شدند، منتظر خسفي باشيد در قريه اي از قراي شام كه او را "حرستا" گويند، سپس منتظر فرزند جگرخوار يعني سفياني باشيد . اما در ضبط نام اين قريه گويا دقت كامل نشده ، زيرا كه نسخه ها مختلف است. بعضي خرسا و بعضي خرشا و بعضي حرستا و بعضي خرسنا و بعضي مرمرسي ضبط كرده اند.

خسف يا خرابي در مسجد جامع دمشق

عمار ياسر گفت: و خسفي واقع شود در طرف غربي مسجد دمشق و نيز عمار ياسر گفت: ديوار مسجد دمشق خراب شود . و حضرت باقر (ع) فرمود: قسمتي از مسجد دمشق ساقط شود.

خسفي در بلاد جبل

بلاد جبل، قم و قزوين و همدان و كردستان و كرمانشاه است. عبدالله بن سنان به حضرت صادق(ع) عرض كرد: بلاد جبل كجاست كه بر ما روايت شده كه چون امر بر شما برگردد بعضي از آن خسف خواهد شد ؟ فرمود: در بلاد جبل موضعيست كه بحر گويند و به قم ناميده مي شود. او معدن شيعيان ماست. يعني آنجا خسف نخواهد شد.

خسفي در بصره

حضرت صادق (ع) فرمود: پيش از قيام قائم (ع) از جهت زجر بردن مردم از معاصي آتشي در آسمان ظاهر خواهد شد و سرخي كه آسمان را بپوشاند و خسفي در بصره و خونهايي كه در وي ريخته شود و خانه ها خراب شود و فنايي كه در اهلش افتد.

خسف بيداء

بيداء وادي است چهار فرسخ دور از مدينه در طريق مكه و دنباله او دراز است و مقصود از خسف بيداء آنستكه لشكر سفياني پس از قتل و غارت در مدينه در تعقيب حضرت مهدي (عج) به مكه حركت مي كند و چون به اين وادي برسند، در آنجا همه لشكر به جز دو يا سه نفر خسف خواهند شد .چنانكه تفصيلش خواهد آمد ان شاء الله.

برگرفته از كتاب "مهدي منتظر"،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 15:22  توسط رضا  | 

بستن پل در بغداد در محله کرخ

در ملاحم و فتن از اميرالمؤمنين(ع) در علامت بلاي سوم بغداد فرمود:

اذا عقد الجسر بارضها و طلعت النجوم ذات الذوانب من المشرق هنالك يقتل علي جسرها كتائب

هرگاه در زمين بغداد جسر (پل) بسته شود و ستارگان دنباله دار از مشرق طلوع كند و در آن وقت كتيبه هايي از لشكر بر جسر او كشته شود.

پس اگر مراد از عقد جسر كشيدن جسر باشد امريست واقع شده و گذشته، چنانكه پيش گفته شد و گويا رضي الدين برادر علامه حلي همين معنا را فهميده كه در كتاب "عدد" گفته: "و مد الجسر مما يلي الكرخ" و آن را در حساب گذشته ها و واقع شده ها ذكر كرده . ولي شيخ مفيد در ارشاد به همان عقد تعبير كرده فرموده:"و عقد الجسر مما يلي الكرخ" و اما اگر به معني بناي جسر باشد پس اين امر به تازگي واقع شده، در زمان ما جسر ثابت و محكم ساخته اند.-1

در دوران خلافت بني عباس مردم از يك يا دو پل براي عبور از دو طرف دجله استفاده مي كردند لكن امروز چندين پل زده شده است كه برخي روبروي كرخ است و برخي روبروي رصافه.

ما نتوانستيم بفهميم اولين پل به سمت كرخ در جه سالي زده شده و از طرف چه كسي بوده است و چندان اهميتي در بحث ما ندارد.-2

۱- برگرفته از كتاب "مهدي منتظر"،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني،ص 134

2- بر گرفته از كتاب "تاريخ غيبت كبري" نوشته:"سيد محمد صدر" ترجمه:"دكتر سيد حسن افتخار زاده"ص 590

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 15:21  توسط رضا  | 

وارد شدن ترکها به جزیره و رومیها به رمله

حضرت باقر (ع) در ذكر سقوط مقداري از مسجد دمشق و در حديث ديگر بعد از خسف جابيه از قراي دمشق فرمود:

و مارقه اي (خارج از دين شده اي) خروج مي كند از ناحيه ترك در عقب او هرج و مرج است و زود باشد كه اخوان ترك رو آورند تا به جزيره فرود آيند (جزيره بصره و نواحي آن است) و زود باشد كه مارقه روم رو آورند تا به رمله فرود آيند (رمله بلده اي است از بلاد شام و مواضع ديگر نيز هست از جمله رمله مصر نيز معروف است اما مراد رمله شام است) . عمار ياسر گفت هرگاه ترك و روم بر شما لشكر بر انگيزد و تجهيزش كنند و ترك با روم مخالفت كنند و بهم درافتند تا اينكه گفت ترك به جزيره و روم به فلسطين فرود آيد تا اينكه دو لشكر در قرقيسا بر لب نهر تلاقي كنند و در آنجا قتال عظيمي شود.1

زمين جزيره همان سرزمين عراق است كه در مابين دو نهر واقع شده است و اين اصطلاح در قديم معروف بوده است.

اين سرزمين مدتها تحت سلطه تركان عثماني بود كه از سال 941 هجري آغاز و تا قرن چهارده ادامه داشت و در سال 1335 هجري در ضمن جنگ جهاني اول به اشغال انگلستان در آمد و اين از جمله پيش گويي هايي است كه بعد از صدور و نوشته شدن در كتب حديث بعد از چندين قرن اتفاق افتاده است . زيرا شيخ مفيد صاحب كتاب ارشاد در سال 413 از دنيا رفته است و اشغال تركها 520 سال بعد از او انجام گرفته و لذا اين حديث از اين جهت از معجزات بشمار مي رود.

رومي در زبان دوران ائمه (ع) با اروپاييها عموما گفته مي شد و رمله منطقه اي است در مصر و نيز در شام و به هر دو صورت اين روايت يك پيشگويي از استعمار فرنگي است. اما نسبت به مصر، به فرماندهي ناپلئون بناپارت در آن حمله مشهورش كه به مصر نمود صدق مي كند. اما نسبت به سوريه ، اشغال فرنگيها با اخراج عثمانيها از آنجا بعد از جنگ جهاني اول شروع مي شود.هركدام كه باشد پيشگويي واقع شده است و از نظر تاريخي صحيح است و از جمله معجزاتي به شمار مي آيد كه قبل از وقوع در ماخذ و كتب حديثي ثبت شده است.2

1-      برگرفته از كتاب "مهدي منتظر"،تاليف حاج شيخ محمد جواد خراساني،ص 154

 2- بر گرفته از كتاب "تاريخ غيبت كبري" نوشته:"سيد محمد صدر" ترجمه:"دكتر سيد حسن افتخار زاده"ص 588

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 13:56  توسط رضا  | 

حوادث آخرالزمان از کلام شیخ مفید

شيخ مفيد در كتاب "ارشاد" مي فرمايد:رواياتي بما رسيده است كه متضمن ذكر علامات امام زمان و ظهور قائم است ،و مشتمل بر حوادثي است كه پيش از آمدنش واقع مي شود و هم آيات و علائمي خواهد بود از جمله:

خروج سفياني، كشته شدن سيد حسني و نزاع بني عباس بر سر سلطنت دنيوي و گرفتن قرص آفتاب در نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن ماه  ،در "بيدا"زمين فرو مي رود و يك فرو رفتگي در زمين مغرب و ديگري در مشرق پديد مي آيد .آفتاب از ظهر تا عصر از حركت مي ايستد و آفتاب از سمت مغرب طلوع مي كند و مردي پاك دل با هفتاد مرد صالح در بيرون كوفه به قتل مي رسند.و كشته شدن مردي هاشمي در بين ركن و مقام و خراب شدن ديوار مسجد كوفه و آمدن پرچمهاي سياه از خراسان و خروج مرد يمني و قيام مردي از اهل مغرب در مصر و تصرف شهر شامات توسط وي و فرود آمدن لشكر ترك در جزيره و روميان در رمله و طلوع ستاره اي از شرق كه مانند ماه مي درخشد، آنگاه گرفته شود و كماني به طوريكه دو سر آن مي خواهد به هم برسد و سرخي در آسمان پديد آيد و در اطراف آسمان پخش گردد و آتشي دراز در مشرق نمايان مي شود و سه روز يا هفت روز در هوا مي ماند و عرب از قيد ذلت آزاد مي گردند و شهرها را تصرف نموده و از فرمان پادشاه عجم بيرون مي آيند.

اهل مصر حاكم خود را مي كشند و شام ويران مي شود سه لشكر با پرچمهاي مشخص در آنجا به جان هم مي افتند ،پرچمهاي قيس و عرب به مصر درآيند و پرچم كند بحران مي رود و لشكري از جانب مغرب مي آيد و در خرابه هاي حيره منزل مي كند . پرچمهاي سياه از مشرق به طرف حيره مي آيند و شكافي در نهر فرات پديد مي آيد و آب آن كوچه هاي كوفه را مي گيرد.شصت نفر دروغگو كه همه مدعي پيغمبري هستند خواهند آمد و قيام دوازده نفر از نسل ابوطالب كه همه ادعاي امامت دارند .بستن پلي در بغداد نزديك محل كرخ ، و برخاستن باد سياهي در اول روز در بغداد  و هم زلزله اي در آنجا مي آيد كه بسياري از مردم را در زمين فرو مي برد .و ترس بر اهل عراق و مردم بغداد مستولي مي شود. و مرگهاي سريع آنها را از پاي در مي آورد . و آفت به جان و مال و محصول آنها مي افتد. و ملخ هاي به موقع و بي موقع مي آيد و غله و كشت و زرع آنها را مي خورد و زراعت آنها تقليل ميابد.

دو دسته از مردم عجم به جان هم افتاده ، خون بسياري در ميان آنها ريخته مي شود. بردگان از فرمانبرداري آقايان خود سر باز مي زنند و ارباب خود را به قتل مي رسانند. و بعضي از بدعت گذاران دين از صورت آدمي بيرون مي آيند و به صورت ميمون و خوك مي شوند و بردگان بر شهرهاي بزرگ غلبه يابند و صدايي از آسمان مي آيد به طوريكه تمام ساكنان زمين هر كس با زبان خود آنرا مي شنود. و يك صورت و سينه براي مردم در نور آفتاب آشكار مي شود . و مردگاني از قبرها بيرون آمده به دنيا بر مي گردند و با مردم معاشرت نموده به ملاقات يكديگر مي روند ، آنگاه اين علائم با آمدن بيست و چهار باران ختم مي شود.

سپس زمينهاي مرده زنده و سر سبز شده، بركات آن آشكار مي گردد و تمام بدبختيها از پيروان حق يعني شيعيان مهدي (عج) بر طرف مي شود. در آن هنگام متوجه مي شوند كه او از مكه ظهور مي كند و براي ياري او به مكه مي روند. جنانكه در اخبار آمده است.

سپس شيخ مفيد مي گويد : پاره اي از اين وقايع حتمي است كه بايد واقع شود و پاره اي مشروط به شرايطي است.

بر گرفته از كتاب "مهدي موعود"،علامه مجلسي،ترجمه علي دواني،ص 996

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 13:54  توسط رضا  | 

تقسیم بندی روایاتی که آینده را پیش بینی کرده اند

رواياتي كه دلالت بر وقوع رويدادهاي مشخصي در آينده مي كند سه گونه است:

اول :رواياتي كه به صراحت مربوط به ظهور حضرت بقيةالله است. چنانكه اين صراحت را در بسياري از روايات شيعه اماميه مي بينيم كه همگي به همين منظور براي اثبات اين هدف گرد آوري شده اند و از نشانه ها و علائم قيامت كه بعد از ظهور به وجود مي آيد كمتر صحبت به ميان آمده است.

دوم :رواياتي كه مربوط به قيامت و معاد است. اين روايات بيشتر در كتب و منابع   روايي اهل سنت به چشم مي خورد كه فقط اندكي از آنها مربوط به حضرت مهدي (عج) است.

سوم :رواياتي كه نسبت به اين دو موضوع بحثي ندارند، بدان معني كه حوادثي را نسبت به آينده پيش گويي كرده بدون اينكه مشخص كند كه آيا مربوط به ظهور حضرت مهدي (عج) است و يا مربوط به قيامت.

در هر دو مورد اول و دوم ، دو قسم روايات متشابه و نظير يكديگر وجود دارد :

اول:آنگونه رواياتي كه دلالت مي كند بر وقوع حادثه پيش از ظهور و پيش از قيام قيامت و چسبيده به آنها ،كه فاصله بين آن حوادث و ظهور حضرت و يا قيام قيامت مدتي كوتاه و فقط چند روز است مانند رواياتي كه مربوط به كشته شدن نفس زكيه است كه مي گويد فاصله بين آن و ظهور حضرت بقيةالله فقط پانزده روز است.

دوم :رواياتي كه دلالت بر وقوع حوادثي پيش از ظهور حضرت و يا قبل از قيام قيامت دارد، بطوري كه امكان دارد فاصله بين آن دو موضوع مدتي بسيار باشد و در روايت گفته نشده كه فاصله اندك است و نزديك به هم مي باشند. چنانكه در برخي روايات آمده است كه حضرت مي فرمايند : ساعت برپا نخواهد شد مگر اينكه اين حوادث رخ دهند و سخناني ديگر به همين عبارت.

بر گرفته از كتاب "تاريخ غيبت كبري" نوشته:"سيد محمد صدر" ترجمه:"دكتر سيد حسن افتخار زاده"ص 542

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 13:53  توسط رضا  | 

پیشگویی هایی از پیامبر (ص)

در كتاب جامع الاخبار از جابر بن عبدالله انصاري روايت شده است كه گفت : در سال حجة الوداع با پيغمبر (ص) به حج رفتم . پيغمبر (ص) بعد از انجام اعمال حج آمد تا با خانه خدا توديع كند. حلقه در را گرفت و با صداي رسا فرمود:"اي مردم" با اين صدا تمام مردمي كه در مسجدالحرام و بازار بودند، جمع شدند. آتگاه پيغمبر(ص) فرمود: اي مردم آنچه را كه بعد از من روي مي دهد و هم اكنون به شما ميگويم از من بشنويد و حاضران به غايبان برسانند.

سپس پيغمبر(ص) گريست بطوريكه از گريه حضرت همه مردم گريستند. چون حضرت از گريستن آرام گرفت فرمود: اي مردم خدا شما را بيامرزاد. بدانيد كه شما از اين روز تا صد و چهل سال بعد مانند برگي هستيد كه خار نداشته باشد، آنگاه تا دويست سال بعد برگ و خار خواهد داشت و بعد از آن خار بدون برگ است. بطوريكه در آن زمان جز سلطان ظالم يا ثروتمند بخيل يا عالم دنيا پرست يا فقير دروغگو يا پيرمرد زناكار يا بچه بي آبرو و يا زن احمق ديده نمي شود. آنگاه پيغمبر(ص) گريست. سلمان فارسي عرض كرد يا رسول الله بفرماييد بدانيم كي واقع مي شود؟

فرمود اي سلمان در زماني كه علماي شما كم شوند و قاريان شما از ميان بروند و زكوة خود را ندهند و كارهاي زشت خود را آشكار سازند و صداي شما در مساجد بلند شود و امور دنيا را روي سر بگذاريد و دانش را زير پا، سخنان شما دروغ و شيريني گفتارتان غيبت،و آنچه بدست آوريد حرام باشد نه بزرگان شما به كوچكتر رحم كنند و نه كوچكتران احترام بزرگتران را نگه دارند.

در آن اوقات آثار غضب خدا بر شما فرود مي آيد و سختي شما را به همان وضع در ميان شما قرار مي دهد و در ميان شما از دين جز لفظ آن كه بر زبان مي آوريد باقي نمي ماند . هنگامي كه اين خصلتها را پيدا كرديد منتظر باد سرخ و يا مسخ شدن يا سنگباران باشيد. آنچه اين را تصديق مي كند در كتاب خدا هست و آن اين آيه است :

 

قل هو قادر علي ان يبعث عليكم عذابا من فوقكم او تحت ارجلكم او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم باس بعض انظر كيف نصرف الايات لعلهم يفقهون (انعام 65)

اي پيغمبر بگو : خداوند قادر است كه عذابي از بالاي سر يا زير پاهايتان برشما برانگيزد يا اينكه لباس تفرق برشما بپوشاند و مزه سختي بعضي از شما را به بعضي ديگر بچشاند.ببين چگونه ما اين علامات را مي گردانيم تا اينكه آنها بفهمند.

 

در اين وقت جمعي از اصحاب برخاستند و عرض كردند: يا رسول الله بفرماييد بدانيم اين ها كه فرموديد كي پديد مي آيد ؟ فرمود : هنگامي كه نماز را از اوقات خود به تاخير بياندازند و شهوتراني و شرابخواري پيشه گيرند و به پدران و مادران ناسزا بگويند بطوريكه مال حرام را غنيمت و پرداخت زكوة را زيان ببينند، مرد از زن خود اطاعت كند و به همسايه آزار رساند و پيوند خويشي را قطع كند.

رحم بزرگان از ميان رود و حياي كوچكتران كم شود ، ساختمانها را محكم سازند و به نو كر و كلفت ستم كنند و از روي هواي نفس شهادت دهند و به ظلم حكم كنند و مرد پدرش را لعنت كند و به برادرانش حسد ورزد و شركاء در معامله خيانت كنند وفا كم شود و زنا شيوع يابد و مردان خود را به لباس زنان بيارايند و روسري حيا از سر زنها برداشته شود و خودفروشي در دلها راه يابد مانند زهر كه در بدنها رخنه مي كند. كارهاي خوب  كم شود و گناهان آشكار گردد و واجبات الهي از نظر بيافتد و با گرفتن مال، صاحب مال را ستايش كنند و ثروت را در راه خوانندگي صرف كنند و سرگرم دنيا گردند و از توجه به آخرت باز مانند ، تقوي كم و طمع زياد شود و هرج و مرج پديد آيد . مؤمنين خوار و اهل فسق عزيز گردند. مساجد آنها با اذان گفتن آباد و دلهاي آنها از ايمان خالي گردد. قرآن را سبك بشمارند  و شخص با ايمان هرگونه خواري از آنها ببيند.

در آن اوقات مي بيني كه صورت آنها صورت آدمي ولي دلهايشان شياطين است. سخنان آنها از عسل شيرينتر و دلهايشان از حنظل تلخ تر است. آنها گرگاني هستند كه لباس آدمي پوشيده اند . در آن موقع روزي نيست كه خداوند به آنها نفرمايد: آيا از رحمت من مغرور شده ايد يا بر من جرات پيدا كرده ايد.

افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون (مؤمنون 117)

آيا گمان كرده ايد كه شما را بيهوده آفريده ام و بسوي من باز گشت نمي كنيد ؟

به عزت وجلال خودم سوگند اگر به خاطر آنها كه از روي اخلاص مرا عبادت مي كنند نبود به اندازه يك چشم بهم زدني به كساني كه نافرماني من مي كنند مهلت نمي دادم.

اگر به واسطه تقواي پرهيزكاران بندگانم نبود يك قطره باران از آسمان فرو نمي فرستادم و يك برگ سبز از زمين نمي رويانيدم. شگفت از مردمي كه اموالشان را خداي خود مي دانند و آرزوهايشان طولاني و عمرشان كوتاه است. در عين حال چشم دارند كه در جوار رحمت حق منزل كنند . در صورتيكه جز با عمل به آن نمي رسند و عمل هم بدون عقل كامل نمي شود.

بر گرفته از كتاب مهدي موعود ، علامه مجلسي، ترجمه علي دواني،ص 1045

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 13:51  توسط رضا  | 

قیام سید خراسانی

پرچم هاي خراسان يا پرچم هاي سياه كه در اين لشكر جمعي از ياران حضرت مهدي(عج) تحت فرماندهي سيد خراساني وجود دارد. امام باقر در حديثي طولاني مي فرمايند:

... سفياني لشكري را  به سوي كوفه مي فرستد كه هفتاد هزار نفرند آنها در آنجا به قتل و كشتار و اسارت مردم مي پردازند و در چنين شرايطي پرچم هايي از سوي خراسان به رهبري سيد خراساني نمايان مي شوند كه منزلگاه ها را با سرعت چشمگيري طي كرده و پشت سر مي گذارند و در ميان آنها عده اي از اصحاب حضرت مهدي(ع) هستند.1

اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايند:

فرج را از سه چيز انتظار داشته باشيد: اختلاف اهل شام بر سر چيزي كه در ميان آنهاست، پرچم هاي سياه از سوي خراسان و هراس و سردرگمي مردم در ماه رمضان.2

و آن حضرت در حديث طولاني مي فرمايند:

وقتي سپاه سفياني به سمت كوفه خارج مي شود آنها را براي(درگيري و پيروزي بر)اهل خراسان مي فرستد كه آنها هم به جهت (ياري) حضرت مهدي (عج) خارج شده اند. سفياني و سيد خراساني حامل پرچم هاي سياه به هم مي رسند. در خط مقدم سيد خراساني، شعيب بن صالح است كه او در باب اصطخر (منطقه شيراز كه نقطه مقابل فرو رفتگي خليج فارس است) ميان آنها جنگ خانمان برانداز و شديدي صورت مي گيرد  كه پرچم هاي سياه پيروز شده و لشكر سفياني متواري و فراري مي شوند. به دنبال آن مردم آرزوي (آمدن) مهدي(عج) را مي كنند و او را مي جويند. او هم  در مكه قيام مي كند در حاليكه پرچم رسول الله (ص) را به همراه دارد و آن هم در زماني كه مردم از قيام او به خاطر شدت و مدت بلايا و فتنه ها مايوس شده اند.3

احاديث، نام و اوصاف برخي از فرماندهان سپاه خراسان را چنين بيان مي كند:

سيد خراساني، رهبر سياسي كه در دست راستش خالي دارد، قائد اعظم و سيد بزرگواري است كه پرچم هاي نهضت به نقش او منقوش گشته اند.شعيب بن صالح،جوان گندمگون و تيز فهمي از اهالي تهران سرپستي نيرو ها را بر عهده دارد.گنج هاي طالقان كه همان جوانان منطقه طالقان(شمال تهران)هستند و اصحاب حضرت مهدي (عج) خواهند شد و احاديث صفت بارز آنها را گنج الهي بودن آنها برشمرده اند.4

روايات به اين امر اشاره دارند كه ايرانيان پس از طولاني شدن جنگ با دشمنان خود  با سيدي هاشمي كه شعيب بن صالح را به عنوان فرمانده سپاه خويش برگزيده بيعت مي كنند.احاديث، ميدان جنگ ايرانيان با دشمنانشان را در خارج آن سرزمين، يعني عراق و شام و فلسطين بيات مي كنند كه حاكي از ثبات سياسي آنها در داخل كشور مي باشد. البته به جز آشفتگي مختصري كه به واسطه جريان "قرقيسيا"در وضعيت ايران به وجود مي آيد. از آنجا كه اين واقعه اساسا جنگ ميان سفياني، تركها، بعضي از غربيان و بخشي از سپاهيان و نيرو هاي عراقي است و با توجه به اينكه ايرانيان با ميدان جنگ و معركه جنگ فاصله چنداني ندارند تصميم مي گيرند در آن شركت كنند وليكن به جهت بهبود وضعيت داخلي از قرقيسيا  صرف نظر مي كنند و به كشور خود باز گشته و براي مقابله با سفياني كه در غايله قرقيسيا پيروز شده مهيا مي شوند.

هدف قيام ايرانيان آزادي قدس است كه پس از عبور از عراق آن را فتح كنند.احاديث از حركتي دسته جمعي و ملي از منطقه اصطخر خبر مي دهند كه پس از خروج حضرت مهدي(عج) مي باشد و اهل مشرق براي استقبال از ايشان براي عبور از عراق و رسيدن به مكه راهي مي شوند مه حضرت در اصطخر با آنها ملاقات كرده و آنها هم در همانجا با ايشان بيعت مي كنند و به همراهي او با سفياني مي جنگند.5

1. الغيبه، نعماني،ص171،بحار الانوار،ج 52،ص 232

2. بحار الانوار، ج 52، ص229، يوم الخلاص، ص645

3. بشارة الاسلام، ص184، يوم الخلاص، ص651، السفياني فقيه، ص54

4. الممهدون للمهدي، ص 54

5. جهت كسب اطلاعات بيشتر راجع به قيام سيد خراساني و احاديث مربوطه مي توانيد به فصل سوم كتاب الممهدون للمهدي، حجة الاسلام علي كوراني و يا ترجمه كتاب عصر ظهور ايشان مراجعه كنيد.

 

بر گرفته از مقاله "فجر مقدس"، ترجمه"محمود مطهري نيا"، ماهنامه موعود، شماره 35،ص 66  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 10:55  توسط رضا  | 

مفاسد آخرالزمان

امام صادق(ع) طي روايتي به جزئيات علائم و مفاسدي كه در آستانه انقلاب مهدي فراگير جامعه بشري مي گردد اشاره نموده اند كه گويي اين پيشگويي ها مربوط به همين قرن حاضر است:

1. آنگاه كه ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.

2.و ديدي كه           ستم همه جا را گرفته است.

3.و ديدي كه           قرآن فرسوده شده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.

4.و ديدي كه           دين بي محتوا شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون نمايند.

5.و ديدي كه           اهل باطل بر اهل حق بزرگي جويند.

6.و ديدي كه          شر آشكار است و از آن نهي نهي شود و هر كه كار زشت انجام دهد معذورش دارند.

7.و ديدي كه           فسق اشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكنفا كتتد.

8.و ديدي كه           شخص مؤمن سكوت اختيار كند و سخنش را نپذيرند.

9.و ديدي كه           شخص فاسق دروغ گويد و كسي دروغ و افترايش را بر او باز نگرداند.

10.و ديدي كه            بچه كوچك مرد بزرگ را خوار شمارد.

11.و ديدي كه            پيوند خويشاوندي بريده شد.

12.و ديدي كه            هركه را بكار بد بستايند خوشحال گردد و سخن گوينده را به خودش باز نگرداند.

13.و ديدي كه            پسر بچه همان كند كه زنان كنند.

14.و ديدي كه            زنان با زنان تزويج كنند.

15.و ديدي كه            مداحي و چاپلوسي فراوان شده.

16.و ديدي كه            مرد مال خود را در غير راه  خدا خرج كند و كسي از او جلوگيري نكند.

17.و ديدي كه            چون شخص مؤمني را ببينند، از كوشش و تلاش او به خدا پناه برند.

18.و ديدي كه            همسايه، همسايه خود را اذيت كند و مانعي براي او در اين كار نباشد.

19.و ديدي كه            كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي بيند.

20.و ديدي كه            آشكارا شراب بنوشند و براي نوشيدنش گرد هم آيند.

21.و ديدي كه            امر به معروف كننده خوار است.

22.و ديدي كه            فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نيرومند و ستوده است.

23.و ديدي كه            اهل قرآن و هر آنكه آن را دوست دارد خوار استو

24.و ديدي كه            راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.

25.و ديدي كه            خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن دهند.

26.و ديدي كه            مرد به زبان گويد آن چه را عمل نكند.

27.و ديدي كه            مردان خود را براي استفاده مردان فربه كنند، و زنان براي زنان.

28.و ديدي كه            زندگي مرد از پس او اداره مي شود و زندگي زن از فرج او.

29.و ديدي كه            زنان مانند مردان براي خود انجمنها ترتيب دهند.

30.و ديدي كه            در ميان فرزندان عباس كارهاي زنانگي آشكار شد... و ديدي كه پولدار عزيزتر از مؤمن باشد و ربا آشكار شود و بر آن سرزنش نشود.

31.و ديدي كه            زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري كند.

32.و ديدي كه            بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن ها باشند كه به زنان در هرزگي كمك كنند.

33.و ديدي كه            مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و خوار گردد.

34.و ديدي كه            بدعت و زنا آشكار گردد.

35.و ديدي كه            مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.

36.و ديدي كه            حلال تحريم شود و حرام مجاز.

37.و ديدي كه            دستورات ديني طبق تمايلات اشخاص تفسير گردد.

38.و ديدي كه            مردم چنان در ارتكاب گناه جري شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند.

39.و ديدي كه            مؤمن نتواند كار بد را نكوهش كند جز با قلب.

40.و ديدي كه            مال كلان در راه غضب الهي خرج شود.

41.و ديدي كه            زمامداران به كافران نزديك شوند و از نيكان دوري گزينند.

42.و ديدي كه            واليان در داوري رشوه گيرند.

43.و ديدي كه            پستهاي حساس دولتي به مزايده گذارده شود.

44.و ديدي كه            مردم با محارم خود نزديكي كنند.

45.و ديدي كه            به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بكشند.

46.و ديدي كه            مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار گيرد.(همجنس بازي رواج مي يابد)

47.و ديدي كه            مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي خورد و آن را مي داند و به آن تن در ميدهد.

48.و ديدي كه            زن بر مرد خود مسلط مي شود و كاري را كه مرد نمي خواهد انجام مي دهد و به شوهر خود خرجي مي دهد.

49.و ديدي كه            مرد، زن و كنيزش را كرايه مي دهد و به خوراك و پوشيدني پستي تن در مي دهد.

50.و ديدي كه            سوگند هاي بناحق بنام خدا بسيار گردد.

51.و ديدي كه            قمار آشكار گردد.

52.و ديدي كه            شراب را بدون مانع علنا بفروشند.

53.و ديدي كه            زنان مسلمان خود را در اختيار كافران مي گذارند.

54.و ديدي كه            لهو لعب آشكار گشت و كسي كه از كنار آن عبور مي كند از آن جلو گيري نكند.

55.و ديدي كه            مردم شريف را خوار كند كسي كه مردم از تسلطش ترس دارند.

56.و ديدي كه            نزديكترين مردم به فرمانروايان كسي است كه به دشنام گويي ما خانواده ستايش شود.

57.و ديدي كه            هر كس ما را دوست دارد دروغگويش دانند و شهادت او را نپذيرند.

58.و ديدي كه            برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با يكديگر رقابت كنند.

59.و ديدي كه            شنيدن قرآن كريم بر مردم سنگين و گران آيد و در عوض شنيدن سخنان با طل براي مردم آسان است.

60.و ديدي كه            همسايه همسايه را گرامي مي دارد از ترس زبانش.

61.و ديدي كه            حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل كنند.

62.و ديدي كه            مساجد طلا كاري شده.

63.و ديدي كه            راستگو ترين مردم پيش آنان ، مفتريان دروغگو مي باشند.

64.و ديدي كه            شر و سخن چيني آشكار گردد.

65.و ديدي كه            ستمكاري شيوع يافته.

66.و ديدي كه            غيبت را سخن نمكين مي شمارند و مردم همديگر را بدان مژده دهند.

67.و ديدي كه            براي غير خدا به حج و جهاد روند.

68.و ديدي كه            سلطان به خاطر كافر مؤمن را خوار گرداند.

69.و ديدي كه            خرابي و ويراني بيش از عمران و آبادي است.

70.و ديدي كه            زندگي مرد از كم فروشي اداره مي شود.

71.و ديدي كه            خونريزي را آسان مي شمارند.

72.و ديدي كه            مرد براي غرض دنيايي، رياست مي طلبد و خود را به بد زباني مشهور مي سازد تا از او بترسند و كارها به او واگذارند.

73.و ديدي كه            نماز را سبك شمارند.

74.و ديدي كه            مرد مال بسيار دارد ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات  آن رن نپرداخته است.

75.و ديدي كه            قبر مردها را بشكافند و آنها را بيازارند و كفنهايشان را بفروشند.

76.و ديدي كه            آشوب بسيار است.

77.و ديدي كه            مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستي صبح كند و به وضعي كه مردم درآنند اهميت ندهد.

78.و ديدي كه            با حيوانات عمل زشت انجام مي دهند.

79.و ديدي كه            حيوانات همديگر را بدرند.

80.و ديدي كه            مرد به مصلي رود ولي چون برمي گردد جامه به تن ندارد.

81.و ديدي كه            دل مرد سخت و چشمانشان خشك و ياد خدا بر آنان سنگين آيد.

82.و ديدي كه            كسبهاي حرام شيوع يافته و بر سر آن رقابت كنند.

83.و ديدي كه            نماز خوان براي ريا و خود نمايي نماز مي خواند.

84.و ديدي كه            فقيه براي غير دين فقه مي آموزد و دنيا و رياست طلب مي كند.

85.و ديدي كه            مردم دور كسي را گرفته اند كه قدرت دارد.

86.و ديدي كه            هر كسي روزي حلال مي جويد مورد سرزنش قرار مي گيرد و جوينده حرام مورد ستايش و تعظيم.

87.و ديدي كه            در مكه و مدينه كارهايي مي كنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين اعمال زشت باز نمي دارد.

88.و ديدي كه            آلت لهو و لعب در مكه و مدينه آشكار مي گردد.

89.و ديدي كه            اگر كسي سخن حق مي گويد و امر به معروف و نهي از منكر مي كند ديگران او را نصيحت كنند و بگويند: اين كاربر تو لازم نيست.

90.و ديدي كه            مردم به همديگر نگاه مي كنند و به مردم بدكار اقتدا نمايند.

91.و ديدي كه            راه خير به كلي خالي است و كسي از آن راه نمي رود.

92.و ديدي كه            مرده را به مسخره مي گيرند و كسي براي مرگ او غمگين نشود.

93.و ديدي كه            هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي شود.

94.و ديدي كه            مردم و انجمنها پيروي مگر از توانگران.

95.و ديدي كه            به فقير چيزي بدهند درحاليكه به او بخندند و براي غير خدا به او ترحم نمايند.

96.و ديدي كه            نشانه هاي آسماني پديد آيد ولي كسي از آن هراس نكند.

97.و ديدي كه            مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتكب عمل جنسي شوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نكند.

98.و ديدي كه            مردم در غير اطاعت خدا زياده خرج كنند ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ كنند.

99.و ديدي كه            بي احترامي به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد.

100.            و ديدي كه زنها بر حكومت غالب گشته و پستهاي حساس را قبضه كنند و كاري پيش نرود جز آنچه طبق دلخواه آنان باشد.

101.            و ديدي كه پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرين كند و از مرگشان خوشحال گردد.

102.            و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد و در آن روز گناهي بزرگ مرتكب نشده باشد مانند هرزگي  يا كم فروشي و يا انجام كار حرام يا ميخوارگي ، آن روز گرفته و غمگين است و خيال مي كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيخود تلف شده است.

103.            و ديدي كه سلطان مداد غذايي را احتكار مي كند.

104.            و ديدي كه حق خويشاوندان پيامبر (خمس) بنا حق تقسيم شود و بدان قمار بازي كنند و ميخوارگي نمايند.

105.            و ديدي كه با شراب مداوا كنند و براي بيمار نسخه نمايند و بدان بهبودي جويند.

106.            و ديدي كه مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر بي عقيدگي بدان يكسان شوند.

107.            و ديدي كه منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق بي سر و صدا و خاموشند.

108.            و ديدي كه باي اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگيرند.

109.            و ديدي كه مسجد ها پر است از كسانيكه ترس از خدا ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آيند و در مساجد از شراب مست كننده توصيف كنند.

110.            و ديدي كه شخص مست از خرد تهي گشته و بر مردم پيش نمازي كند و به مستي او ايراد نگيرند و چون مست گردد گراميش دارند.

111.            و ديدي كه هر كه مال يتيمان بخورد به شايستگي او را بستايند.

112.            و ديدي كه قضات به خلاف دستور خدا داوري كنند.

113.            و ديدي كه زمامداران از روي طمع خيانتكاران را امين خود سازند.

114.            و ديدي كه ميراث حق را فرمانروايان بدست افراد بدكار و بي باك نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگيرند و جلوي آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.

115.            و ديدي كه بر فراز منبر ها مردم را به پرهيزكاري دستور دهند ولي خود گوينده به دستورش عمل نكند.

116.            و ديدي كه وقت نماز را سبك شمارند.

117.            و ديدي كه صدقه به وساطت ديگران به اهل آن دهند و بخاطر رضاي خدا ندهند، بلكه روي درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.

118.            و ديدي كه تمام هم و غم  مردم شكم و عورتشان است و باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند.

119.            و ديدي كه دنيا به آنها روي آورده است.

120.            و ديدي كه نشانه هاي حق مندرس گشته است.

 

در چنين موقعي مواظب خود باش و نجات خود را از خداوند بخواه.

 

-روضه كافي ،”مرحوم كليني"،حديث 7

-بحار الانوار،"علامه مجلسي"،ج 52 ،صص254-260

-ترجمه روايت برگرفته از كتاب " عدل منتظر" ،گفتار هفتم،نوشته"داود الهامي"ص170

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 11:17  توسط رضا  | 

آرماگدون،عوامفريبي و انتظار مهدي

سخن به گزافه نگفته ايم اگر دول غربي را در پيگيري مساله آخرالزمان از ما شيعيان به مراتب فعال تر بدانيم.بازخواني پرونده "ميشل نوستراداموس"از سوي اورسن ولز در فيلم "مردي كه آينده را ديد"تنها يكي از حلقه هاي مشهور تلاشهايي است كه اخيرا برخي جامعه شناسان و كار شناسان امور ارتباطي كشورمان هم بر آن تفطن يافته اند.حال انكه اين زنجيره حلقه هاي ديگري هم دارد .

طراحي "جنگ ستارگان" از سوي دولت ريگان نيز از جمله حلقه هاي مشهور اين تئوري است كه پس از روي كار آمدن دونت بوش پسر،دوباره در دستور كار مقامات كاخ سفيد قرار گرفته است.در مقاله اي كه چهار سال پيش ترجمه كردم به اين موضوع اشاره شده كه موسسات ديني راستگرايان مسيحي از سالهاي دهه 80 ميليادي،مردم كشورهاي غربي را به ايمان جمعي به وقوع حادثه اي بزرگ در سرزمين شام توجه داده اند.بنا به پيش بيني اين گروه از مفسران كه از جمله مشاوران عالي كاخ سفيد محسوب مي شوند ، در آينده لشكري از به اصطلاح دشمنان مسيح كه بدنه اصلي آن از ميليونها نظامي تشكيل يافته،از عراق حركت مي كند و پس از گذشتن از رود خشك فرات به سوي قدس رهسپار مي شود ،اما نيروهاي مؤمن به مسيح راه اين لشكر را سد كرده،همگي در دره اي به نام آرماگدون (يا همان هرمجدون)با همديگر برخورد خواهند كرد.

به پيشگويي و بلكه برنامه ريزي نظامي اين دول و به منظور تسريع در روند ظهور مسيح يهودي،وقوع نبردي هسته اي در اين منطقه اجتناب ناپذير است.جنگي جهاني كه به مرگ ميليونها نفر غير يهودي و غير مسيحي بيانجامد.چيزي شبيه به اعتقاد غلط برخي افراد در كشور خود ما كه تسريع ظهور حضرت حجت(عج)در به دامن زدن به فساد و تباهي منوط مي دانند.

جالب توجه اين است كه اغلب نظريه پردازان بنام آمريكايي در جهت توجيه منطقي اين رويدادجهت گرفته كه به عنوان نمونه مي توام به نظريه مشهور هانگتينتون با عنوان"برخورد تمدنها"اشاره كرد.نكته مهم و جالب توجه ديگر،حضور برخي اسامي در ميان باورمندان به اين تئوري است كه از جمله سياستگذاران فعلي ايالت متحده محسوب مي شوندوالبته از حدود سه دهه پيش به اين سو (يعني از اوايل دهه هفتاد ميلادي)در جهت تحقق اين نقشه تلاش مي كرده اند.في المثل دونالد رامسفلد و بوش پدر و پسر كه هر دو از همفكران دو كشيش صهيونيست هتاك به پيامبر اسلام (ص) يعني" جري فال ول"و پت رابرتسون هستند.انتخاب بوش پدر و پسر به رياست جمهوري ايلات متحده به پيشنهاد و حمايت فال ول صورت گرفته است و فال ول همان كسي است كه در طول سي سال گذشته رهبري موج نوي صهيونيسم مسيحي را در ايالات متحده به عهده داشته است.دو شبكه تلويزيوني پت رابرتسون و جري فال ول به طور متوسط قريب به بيست ميليون خانوار را تحت پوشش دارند و اين در حالي است كه اغلب ناظران،شمار معتقدان به وقوع جنگ هسته اي آرماگدون را تا هفتاد ميليون نفر تخمين مي زنند.

عمده دليل باورمندان به الهيات آرماگدون،وجود آياتي در كتاب مكاشفات يوحناست كه به تلويح از وقوع جنگي در دره مجدو و با حضور سپاهياني از ملل مختلف سخن مي گويند.از آنجا كه از جمله اين حاضران سپاهياني از بابل(عراق كنوني)و همچنين در كتب "عهد عتيق"و"جديد"سخني از نژاد زرد گفته شده،امروز براي تطبيق اين عناوين بر دول يا ملت هاي كشورهايي چون عراق و ايران و سودان و از سوي ديگر چين و كره شمالي تلاش معتنابهي صورت مي گيرد.چنانكه حتي نظريه پردازان رسمي چون هانگتينتون عمده دليل لزوم اتحاد ملل غربي را،نزديكي غريب الوقوع تمدنهاي كنفوسيوس و اسلامي مي دانند.

بر گرفته از مقاله"آرماگدون،عوامفريبي و انتظار مهدي" نوشته"امين ميرزايي"ماهنامه موعود شماره 35 ص56     

   

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 10:47  توسط رضا  | 

تقسیر یا تحریف

فيلم"پيشگوييهاي نوستراداموس" يا "مردي كه آينده را ديد"كه توسط كمپاني "گلدن ماير"صد در صد صهيونيستي ساخته شده است،با تحريف و بر داشت خاصي از پيشگويي هاي نوستراداموس كه در قالب اشعاري رمزآميز بيان شده است،چهره امام زمان(ع) را چهره اي خشن و بسيار مخرب و وحشت زا معرفي و پيامد حضور ايشان را جنگ ها و جنايت ها و ناامني ها قلمداد كرده است.

فيلم"كه توسط كمپاني "گلدن ماير"صد در صد صهيونيستي ساخته شده است،با تحريف و بر داشت خاصي از پيشگويي هاي نوستراداموس كه در قالب اشعاري رمزآميز بيان شده است،چهره امام زمان(ع) را چهره اي خسن و بسيار مخرب و وحشت زا معرفي و پيامد حضور ايشان را جنگ ها و جنايت ها و ناامني ها قلمداد كرده است.

فيلم،ايشان را سومين ضد مسيح ناميده است و با مقدمه چيني كه از واقعي بودن و محقق شدن پيشگوييهاي ديگر نوستراداموس ارائه داده است،مخاطب را به اين باور رسانده كه هر آنچه اين پيشگو مي گويد، محقق خواهد شد.

البته استفاده چنين ابزاري از اشعار رمزآلود نوستراداموس كه از احتمالات و برداشتهاي متفاوت ابايي ندارد ، براي نخستين بار نبوده است،اشعار او هميشه ، براي مقاصد خاصي مورد سوء استفاده قرار گرفته است.

از ابتداي مه 1940 هواپيما هاي آلماني از ابتداي مه 1940 هواپيماهاي آلماني،اعلاميه هايي را در شهرهاي مختلف فرانسه پخش كردند كه در آن از پيشگوييهاي نوسترآداموس در جهت اهداف حمله آلمان بهره جسته شده بود.در مقابل نيروي هوايي انگليس نيز ساكت ننشست و هر چند با تاخير و سه سال بعد ، يعني در سال 1943 به وقوع پيوست، اما آن ها نيز در زمان چرچيل ،به مقابله با آلمان نازي پرداختند و با استفاده از پيشگوييهاي نوستراداوس جنگ تبليغاتي را عليه هيتلر به راه انداختند و اعلاميه هاي فراواني را به شهر هاي مختلف فرانسه و بلژيك فرو ريختند.هر چند انگلستان خود در آنزمان با مشكلات اقتصادي فراواني روبرو بود،اما براي اداره هرچه بهتر جنگ رواني عليه دشمن مبلغ هشتاد هزار پوند كه د آنزوان مبلغ بالايي به شمار مي آمد هزينه كرد.

در سال 1944 كتاب از نوستراداموس در فرانسه به چاپ رسيد كه در آن از شكست قريب الوقوع هيتلر سخن به ميان آمده بود."گشتاپو"پليس مخفي آلمان نازي به محض وقوف بر ماجرا تمام نسخه هاي چاپ شده كتاب را مصادره كرد و حتي كليشه هاي سربي آن را نيز ذوب كرد و از ميان برد.

آري چندين كتاب درباره نوستراداموس ، البته با تحريف نوشته شده كه معروفترين آنها "نوستراداموس و نازي ها"اثر "ليك او" است.

نوستراداموس خود چنين مي گويد:

"نوشتارهاي،پيشگوي بزرگ كه آينده اي افتخار آميز دارد ، پاره پاره و جدا شده ،در دستان يك خود سالار بي رحم جاي مي گيرد و از برايند اين دزدي ، پادشاه او فريب داده مي شود".

بررسي اشعار نوستراداموس

درباره اشعار و تفاسير ارائه شده اشعار او نكاتي گفتني است.البته خواننده گرامي،مستحضر است كه نه آنچه نوستراداموس آورده و نه آنچه مفسران گفته اند و نه احتمالاتي كه به نظر نويسنده رسيده است ، هيچ يك وحي آسماني نيست كه ادعاي عصمت و يا يقيني آن رود ، بلكه صرفا براي رد برداشتهاي ابزاري است كه براي منافع خاص و استكباري مدد گرفته شده است.

 

 

 

1-احتمال اشتباه

 

بر فرض تفسير صحيح اشعار نوستراداموس باز هم اينگونه نيست كه تمامي اشعار او بي تهافت و بي تناقص باشد.مفسران معتبر اشعار او مواردي را نقل مي كنند كه نوستراداموس اشتباه كرده است.مثلا لئوني ،مفسر معروف اشعار وي مي گويد:

در سانتوري 2،رقم 74،نوستراداموس،اشتباها به جاي "آلپ" واژه "پيرنه" را بكار برده است.

2-آينده

 

1/2-پادشاه وحشت يا امام رحمت و امنيت

در سانتوري 10،رقم 72 آمده است:

"پادشاه بزرگ وحشت"در هفتمين ماه سال 1999 از آسمان به زمين خواهد آمد ...

جداي از ترجمه و تفسير كه احتمالات ديگري دارد و جداي از اين كه 1999 گذشت وهيچ اتفاقي رخ نداد و آنچه به نام حضرت مهدي گفته اند ، با توجه به عدم ظهور ايشان در اين سال نادرستي اش مشخص گشت،حال باعنايت به اشعار و قرائن ديگر مشخص مي شود ترسيمي كه نوستراداموس از آينده دارد، بسيار سر سبز و با طراوت است.اشعار زير از سانتوري هاي متفاوت ، مؤيد سخن ماست:

  

الف) منجي

در سانتوري5 ، رقم96، داموس وعده مي دهد كه:

"در هنگام نياز ، نجات دهنده اگرچه كمي دير ، ولي سرانجام از راه خواهد رسيد."

 

ب)به اوج نهايت رسانيدن

در سانتوري3 ، رقم2 ، آمده است:

"به واژه آسماني كه ، فرگيرنده زمين و آسمان است ، معنايي تازه مي شود ، رمزي در سلوك اهل راز پيدا ميشود. جسم و روح و روان، همه و همه به منتهاي توانايي رسيده اند، هر چيز كه هست، به سان در يايي كه در زير آسمان گسترده است ، به زير گامهاي او در مي آيد."

نگاهي اجمالي به اين شعر مي رساند ، آنچه وعده داده مي شود ، دادن معنايي تازه به واژه هاي آسماني است و بالاتر از آن اين است كه جسم و روح و روان ، به منتهاي توانايي خود مي رسند. اگر صرفا، توانايي رسيدند جسم بود، احتمالات غير آسماني قابل قبول مي نمود، لكن رسيدن انسان به منتهاي توانايي روح و روان، جز در سايه تعليم آسماني و به دست رادمرد الهي معنا ندارد. انساني كه خود را نميشناسد،زواياي روح و روان خود را نمي داند ، قابليت هاي خود را نمي شناسد ، چه گونه جز با مدد از وحي ، به غايت روح و روان خود برسد ؟

مؤيد ديگر در اين شعر ، قسمت آخر آن است كه هر چيز كه خست را به سان دريايي در زير آسمان گسترده در زير گام هاي او معرفي مي كند و اين، حاكي از حكومتي جهاني است ، اما نه جهاني كردن و تك قطبي ساختن ، بلكه حكومتي جهاني است به رهبري رادمردي الهي كه انسان را به نهايت تكامل روحي و رواني خود مي رساند.

آري تفاوت وعده هاي الهي حكومت الهي حضرت مهدي با ديگر اتوپياهاي ديگر، علاوه بر رفاه و امنيت و ...، رسيدن انسان به نهايت روحي و رواني خويش است كه هيچ اتويپايي چنين وعده اي نداده است و اگر داده باشد در وعده خود نمي تواند صداقتي داشته باشد.

 

 

ج)امنيت و آرامش

پيشگو در سانتوري1 ،رقم63 ،به امنيت و آرامش چنين اشاره مي كند:

"دنيا بس كوچكتر مي شود و بيماري ها فرو كش مي كننند و زمينيان، براي زماني بس دراز آرامش را تجربه خواهند كرد.مردمان، بدون وحشت از خطر، در زمين در دريا ودر آسمان، به سفر خواهند پرداخت..."

اين شعر نيز مسئله جهاني را مطرح مي كند، مسئله اي كه تا كنون رخ نداده است. ماجرايي بس لذت بخش و شيرين.آينده اي كه امنيت، جهان را فرا گرفته و مردمان، بي وحشت ، از اين سو به آن سو مي روند.

اين ها تداعي كننده روايت حضرت علي (ع) است كه فرمود:

"...بنا يدفع الله الزمان الكلب ... و لو قد قام قائمنا لذهب الشحنا من القلوب العباد واصطلحت السٌباع والبهائم حتي تمشي المراة بين العراق الي الشام... علي راسها زينتها لا يهيجها سبع و لا تخافه..."

به دست ما ، روزگار سختي ها و تشنه كامي ها سپري گردد ...و چون قائم ما قيام كند ، كينه ها از دلها بيرون رود ، حيوانات نيز با هم سازگاري كنند.در آن روزگار ، زن با همه زيب و زيور خويش از عراق بدر آيد و تا شام برور و از هيچ چيز نترسد...

اشعار ذيل ترسيم كننده آينده از نظر نوستراداموس است:

 

د)صلح و شايسته سالاري

در سانتوري 9 رقم 66 آمده است:

"صلح و اتحاد و دگرگوني بسياري ، پيش مي آيد. نه تنها بخش ها فزوني ميابند، كه مسئوليتهاي پست و اندك نيز بهايي مي يابند و بدين سان، كساني كه بر قله جاي داشتند، از فراز به فرود مي افتند."

در سانتوري 10، رقم 89 آمده است:

"تمامي ديوارهاي آجرين تبديل به ديوارهاي مرمرين مي شود.هفتادوپنج سال،آكنده از صلح و شادماني بر مردمان خواهد گذشت. كانل آب دگرباره باز خواهد شد. فراواني و سلامتي مي آيد و فصل هاي شير و انگبين، به چشم ديده خواهد شد."

و)صلح و آرمانشهر

در سانتوري 10، رقم 99 آمده است:

"به زودي براي اسب، شير، گاو نر و گرگ پاياني فرا مي رسد. كبوتر رام شده و هميار سگ بولداك مي شود. ديگر بيش از آن، آن مائده آسمان بر سر آنها نخواهد باريد."

اسب نماد تند پايي و هوشياري و وفاداري ، شير نماد حرارت و گرما و قدرت،گاو نر نشانه توانمندي هاي جسماني و بركت ، گرگ نماد خون خواري و توحش است.

بدين سان ، پيشگو در اين الهام بسيار پر معنا  از زماني سخن به ميان مي آورد كه دوران جلوه گري اين نماد ها در دنيا به پايان خود مي رسد و بي گمان ، در آغاز فصلي ديگر از فصلهاي زندگي در كره زمين است كه "كبوتر" و "سگ بولداك" كه يكي نمايه صلح و ديگري نمايه پاسداري از ارزشهاست با يكديگر يار و همكار مي شوند.

گويا نوستراداموس در اين الهام با يك آرمانشهر ديدار كرده است. مدينه فاضله اي كه پيوسته انديشمندان، در آرزوي رسيدن به آن سوخته اند.

 

2/2-آغازگران جنگ،هدف از جنگ

 

در فيلم، آن كه از تبار پيامبر مسلمانان است، به هدف ويرانگري و آغاز گر جنگ معرفي مي گردد، حال آنكه توسط پيشگو آنان كه جنگ و طاعون و مرگ را به راه مي اندازند،در سانتوري 9، رقم55 معرفي شده اند:

"در غرب، تدارك نبردي بس هولناك ديده خواهد شد و از آن پس طاغوتي چنان مرگ آفرين كه نه جوان و نه پير و نه حتي هيچ حيواني زنده نمي ماند.در همه جا، آثار خون و آتش، به چشم خواهد آمد. سيارگان زحل مريخ و ژوپيتر در كشور فرانسه به هم گرد آمده اند."

جالب است كه در همان سانتوري در رقم 52 آمده است :

"سرانجام، صلح از گوشه اي از گيتي ، وارد مي شود"

گفتني است با توجه به قسمت قبلي اين شعر كه جنگ و درگيري در فرانسه را مطرح مي كند ("..اين فاجعه در سراسر كشور فرانسه جريان خواهد داشت")و با توجه به تفسير برخي مفسران كه اساني چون فرانسه و... از سمبلهاي غرب است، معلوم مي شود ايجاد صلح و آرامش از ناحيه غرب نيست.

حال با تقابل اين دو شعر با شعر 92 سانتوري 1،احتمال داده شده، بسيار تقويت مي شود:

"صلح به وسيله يك مرد، در سراسر گيتي اعلام مي شود، اگرچه زماني بس كوتاه از اين اعلام، سركشي و چپاول ، باري ديگر در جهان آغاز مي شود، به خاطر يك خودداري يا رد يك پيشنهاد، شهرها ،زمين و درياها ، سوراخ سوراخ مي شوند و جمعيتي كم تر از يك ميليون و سيصد هزار نفر ، در اين فاجعه از پاي در آمده و يا دستگير مي شوند."

آيا جز اين است كه امام ،به ديوار كعبه تكيه داده، اهل عالم را به توحيد فرا مي خواندو به عدم ظلم و ستم ،ولي سفياني ها و دجال ها در مقابل او قد علم مي كنند و پيشنهاد و سخن او را پذيرفته نمي شود و جنگ ها و غارت ها رخ مي دهد و اما مجبور مي شود كه فتنه ها را خاموش كند و فتنه گر را نابود سازد.

در سانتوري 10، رقم 98 آمده است:

"...فزون خواهي سوداگران، همه گرگ هاي خون خوار و تمام غولهاي حيرت انگيز دنيا را به نا آرامي هاي بسيار، دچار مي كند."

در حالي كه در رقم 62 همان سانتوري آمده است:

"...آن مرد حكمران بيزانس و فرماندار اسلاونيا را با قوانين عرب آشنا مي سازد،از راه مي آيد."

 

3/2-خشونت و وحشت آفرينان

در سانتوري 6 ،رقم 21 آمده است:

"به هنگامي كه قدرتهاي قطب شمالي زمين، با يكديگر يار و يگانه مي شوند ، وحشتي فراتر از پندار ، در مشرق زمين حاكم خواهد شد. مردي جديد كه مردي بلند جاه و وحشت آفرين، از او حمايت مي كند ، انتخاب مي شود. خاك هاي "رد زيا" و "بيزانتيوم"(درياي مديترانه و تركيه)از فوران خون بربرها لكه دار مي شود."

در سانتوري  8 ، رقم21 آمده است:

"كساني كه توانمندانه زندگي مي كنند، به ناگهان دگرگوني مي يابند. گيتي، از سه برادر ، آرامش خود را از دست ميدهد. دشمنان برادران ، بيشتر بنادر دنيا را تسخير مي كنند. زان پس آتش و خون و گرسنگي همه جا را فرا خواهد گرفت وآنچه كه از سياه روزگاري در اين جهان است، افزايش ميابد."

منظور از "سه برادر" در برخي تفسير ها، قدرت هاي جهان نام برده شده اند.

در سانتوري  1، رقم 79 آمده است:

"از قوانين و جدل ها و خود سالاري ها بر شهرهاي باراس و لكتور آسيب هولناكي وارد خواهد آمد.كاركاسون و... در آن هنگام كه كشتار دوباره مردم را آرزو مي كنند، خود به تمام نابود مي شوند."

نوستراداموس در جايي ، به صراحت، هشدار مي دهد و خواستار تغيير شيوه و رويه دد منشي غرب مي شود.

در سانتوري  1، رقم 8 آمده است:

"چه گونه بارها و بارها تسخير مي شود؟ آه! اي خورشيدشهر آيين هاي خودبينانه و وحشي گرانه ات را دگر سازي كن كه سر نوشتي بس تاريك دنبالت مي كند."

در گذشته پاريس را خورشيد شهر نيز مي گفتند.

در سانتوري  8،رقم 60،آمده است:

"آنها براي نخست بار در "گل" و "رومانيا"از راه هاي زميني و دريايي در برابر قواي انگليس و فرانسه قرار مي گيرند، از آن سپاه نيرومند ، كنشهاي بس شگفت انگيز برخواهد آمد. حيوان وحشي، از خشونت گري هاي خويش ، منطقه "لورن"(منطقه اي در فرانسه) را از دست خواهد داد."

در سانتوري  6رقم  57 آمده است:

"آن مرد سر كرده اي سرخ خواهد داشت كه به جايگاه قدرت بسيار نزديك است. او كه سخت دل و تند و خشن شده است، در قالب و حشت آفرين ترين موجودات، فرورفته و بر نشيمن گاه، خودكامه قدسي، قرار خواهد گرفت."

در اين شعرواره ، تنها يك نشانه وجود دارد و آن، عبارت"سرخ" است. حال بايد ديد سركرده يا رئيس سرخ را به چه مي توانيم تصوير كنيم؟ به يك رهبر كمونيست و يا پاپي كه رداي سرخ بر تن مي كند؟ اما چون سخن از جايگاه قدرت به ويژه مسندگاه يا نشيمنگاه است ذهن بيشتر به سوي يك مركز ديني كشانده مي شود كه جز واتيكان نمي تواند باشد.

به هر سان ذهن پوياي يشگو در اين پرواز ، بيش تر روي به جانب مركز كاتوليسم جهان داشته است.

جالب است كه اين وحشي كه سومين ضد مسيح است و از سوي سركرده سرخ (پاپ) مورد حمايت قرار مي گيرد، در جاي ديگر، بيشتر معرفي شده اشت.

در سانتوري  1،رقم 12 آورده است:

"به زودي مردي خشن و وحشي ، آوازه خواهد يافت كه بشتاب به فرمانروايي رسيده است، اما دوران قدرتمندي او بسيار كوتاه است و به ناگاه، چهره مردي را از خود نشان ميدهد كه بسي نا سپاس و سبك طبع است او بر "ورونا" حكومت خواهد كرد."

اگر اينبار هم ، ايتاليا را مظهر غرب بدانيم، به خوبي روشن خواهد شد كه آن پادشاهي كه جنگ آفرين و وحشت زا  است، جز حاكمي از حاكمان غرب نخواهد بود.

آري وحشت و جنگ از ديدگاه نوستراداموس، پيامد پادشاهاني است وحشت زا و غفلت زده و خودكامه و اين جاست كه آداموس ، خود از درد ها و رنج هايي كه انديشمندان و دانشياران بايستي عمل كنند، آه و افسوس مي كشد.

در سانتوري  1، رقم62 آمده است:

"فسوسا كه دانشياران، پيش از به پايان آمدن گردش ماه، بايد چه زيانهايي را بپذيرند.سيلي سرگردان و آتشي شعله بار، از سوي فرمانروايان غفلت زده و گذاره قرون و اعصار، پيش از آن كه دگرباره باز سازي شوند، چه دراز مدت خواهد نمود."

 

4/2-نتيجه جنگ پيروزي  يا شكست

بر خلاف آنچه گفته شده است، نتجيه جنگ را نيز نوستراداموس مشخص كرده است، اما نه آنچه در فيلم "پيشگويي هاي نوستراداموس" يا "مردي كه آينده را ديد" آمده است.

در فيلم، پيروزي را از آن مخالفان فرزند پيامبر مسلمانان (حضرت مهدي) اعلام مي كند و مخاطب را براي برنامه ريزي و براي جلو گيري از مهدي، به ياري مي خواند، در حالي كه  اشعار او چيزي ديگر مي گويد.

در سانتوري  2، رقم86 آمده است:

"در نزديكي درياي آدرياتيك، تمامي كشتي ها غرق مي شوند، از لرزه هاي سخت ، زمين به آسمان پرتاب شده، باز رفته و مي آيد ، كشور مصر ، پر آشوب مي شود، مسلمانان بالنده و سرافراز مي شوند."

در سانتوري 3 ،رقم20 آمده است:

"...پيروان دين محمدي صليب را رد خواهند كرد..."

در سانتوري  3، رقم23 آمده است:

"...هواداران دين محمدي در برابر تو، ايستايي خواهند كرد."

در سانتوري  5، رقم 25 آمده است:

"فرمانرواي عرب ... حكومت كليسا ،در آب دريا نابود خواهد شد..."

در سانتوري،6 رقم 80 آمده است:

"به زودي ، دامنه نفوذ از فاس به كشورهاي اروپايي كشيده مي شود.شهرها در آتش مي سوزد و شمشيرها ، درخشش مي يا بند. بزرگ مردي از آسيا ، با سپاهي بزرگ، از خشكي و دريا مي رسد.با او مرداني هستند كه مانند مردگان، جهره هايي رنگ پريده دارند و صليب ها را نابود مي كنند."

"فاس"شهري در مراكش است كه مسجد و دانشگاه معروف "القرويين" يكي از بزرگترين و قديمي ترين مساجد و مراكز علمي جهان، در آن واقع است.اين مركز فرهنگي در سال 850 ميلادي داير شد و شهر فاس ، خود در سال 808 ميلادي به دست "ادريس دوم" بنا گرديد.

اوج شكوه و رونق فاس، در قرن چهاردهم ميلادي بود، به طوري كه دانشجويان رشته هاي گوناگون علمي را از تمام نقاط جهان اسلام و بعضي كشورهاي اروپايي جذب مي نمود.

گزينش فاس از سوي نوستراداموس در اين قسمت از شعر ، به خاطر در خشندگي تمدن اسلامي در اين منطقه مي باشد.تلالو اين تمدن با شكوه در آينده تمام اروپا را در خود فرو خواهد بري. اين سرزمين ، در طول تاريخ ، از موقعيت فرهنگي و علمي  ممتازي برخوردار بوده است. زماني كه فاس ، در اوج بلندي به ير مي برد بسياري از كشورهاي اروپايي مجاور آن ، در تاريكي جهل و ناداني دست و پا مي زدند. آنهايي كه نوستراداموس، از ايشان به عنوان همراهان اين مرد بزرگ نام برده است، چه كساني مي توانند باشند ؟افراد رنگ پريده به سان مردگان! اينها گرسنگان و پا برهنگان جهان سوم هستند.آنها انبوه بينوايان و محروماني هستند كه براي اعاده ارزشهاي انساني از دست رفته و حقوق غصب شده شان قيام كرده اند تا انتقام خود را از شكم باره هاي مرفه و كاخ نشين بستانند. براي همين است كه آنان صليب را نابود مي كنند، صليب هايي كه دزدان آدمكش ، سالها با حيله و نيرنگ ، خود را پشت آن پنهان كرده اند نا با تمسك به آنها ، تيره بختي را در ميان ملتهاي مستضعف گسترش بخشند.چه بسيار خونها كه به زمين ريخته شده و چه بسيار ويرانيهايي كه به اسم صليب مقدس و به افتخار پاپ ، در اقصي نقاط جهان صورت گرفت. مستضعفان به رهبري فرمانده بزرگ خود اين بازي صليبي را به پايان خواهند برد و ساحت عيسي (ع) را از تهمت هاي ناروا كه به او نسبت داده شده است، پاك خواهند كرد.

البته احتمال ديگري هم در باره رنگ چهره همراهان امام زمان مي توان مطرح نمود و آن رنگ پريدگي در اثر تهجد و راز و نياز با خدا است.

در سانتوري  9، رقم60 آمده است:

"مردي بزرگ از فرزندان اسماعيل ، به اوج قدرت مي رسد..."

در سانتوري 1 رقم 79 آمده است:

"از قوانين و از جدلهل و خود سالاري ها ، بر شهرهاي "باراس" "لكتور"و... آسيب هولناكي وارد خواهد آمد ."كارسون" "بوردو"و... در آن هنگام كه كشتار دوباره مردم را آرزو مي كنند.خود به تمام نابود مي شوند.

شهرهاي مذكور همگي از شهرهاي كوچك جنوب فانسه هستند و چنانكه گفتيم ، مي توانند سمبل غرب باشند.

در سانتوري  9، رقم 36 آمده است :

"...سه برادر ، جراحت خورده و از پاي در مي آيند."

اين سه برادر كه در سانتوري  8، رقم17 كساني معرفي شده اند كه گيتي بدست آنان، آرامش خود را از دست خواهد داد، سرنوشتي جز نابودي نخواهند داشت. همان ها كه به نظر مي رسد دولتهاي سلطه گر، متجاوز و ظالم اند.

جال است كه پيشگو اين پيروزي را نيز به ياري غربي ها مي داند.

در سانتوري 4، رقم39 آمده است:

"امپراتوري عرب ... به يارمندي غربي ها زنده مي شود."

چرا كه بيشتر افراد از جمله مردم خسته از فرهنگ غرب و... با ميل و رغبت ، به امام خوبيها مي پيوندندو با جان و دل ، پذيراي او بوده ، درها به روي او گشاده خواهد بود.

سانتوري  1، رقم 34:

"...تمامي دروازه ها ، در زمان وحشت ، پيوسته به روي آن مرد گشاده خواهند بود."

 

5/2-دو رهبر بزرگ

در سانتوري  2،رقم88 آمده است:

"سرانجام ، در يك زمان ، دو رهبر بزرگ به يكديگر نزديك شده و توانايي هاي متحدانه آنها در پيشروي هاي بالنده فرا ديده خواهد شد.سرزمين تو به فرازگاهي توانمند مي رسد. از آن پس براي فردي كه تباري بس بلند دارد ، شماره ها تكرار خواهند شد."

الته چنان كه گفتيم نيازي به پبشگوييهاي نوستراداموس نيست.قرآن و روايات ، به خوبي ترسيم گر ظهور و حكومت صالحان هستند،لكن اشعار مطرح شده به خوبي تداعي كننده برخي از روايات است و يا لااقل ، سخن دشمن را رد مي كند. شعري كه مطرح شد ، تداعي كننده اين روابت مي تواند باشد كه عيسي(ع) به كمك مهدي (عج) خواهد آمد و آن گاه ، حضرت عيسي (ع) پشت سر مهدي نماز خواهد خواند و حكومت از آن مهدي خواهد بود.او كه فرزند رسول خداست و داراي تباري بس بلند است.

در انوار التنزيل ، در تفسير "وانه لعلم الساعه" روايتي چنين آورده است:

"ينزل عيسي (ع) علي ثنيه بالارض المقدسه يقال لها افيق و بيده حربه بها يقتل الدجال فياتي بيت المقدس و الناس في صلاة الصبح فيتاخر الامام فيقدمه عيسي و يصلي خلفه علي شربعة محمد، عليه الصلوة و السلام"

حضرت عيسي در سرزمين مقدس كه آن را "افيق" گويند نزول مي كند ، در حالي كه اسلحه اي به دست دارد و با آن دجال را مي كشد . آن گاه به بيت المقدس مي آيد . مردمان در نماز صبح اند ، عيسي(ع) امام (ع) را مقدم ساخته و مطابق شريعت محمد(ص) به او اقتدا مي كند.

در كتاب تفضيل آمده است ، آنچه تمام شيعيان و برخي از محدثان اهل سنت روايت كرده اند اين است كه:

انٌ المهدي اذا ظهر انزل الله تعالي المسيح(ع) فانٌهما يجتمعان . فاذا حضرت الصلاة الفرض ، قال المهدي (ع) للمسيح: "تقدم يا روح الله ، يريد تقدم الامامه" فيقول المسيح : انتم اهل البيت لا يتقدمكم احد ، فيتقدم المهدي ثم يصلي المسيح خلفه صلي الله عليهما

 

چون مهدي ظهور مي كند ، خداوند مسيح (ع) را مي فرستد. پس آن دو در كنار يكديگر مي آيند . هنگامي كه وقت نماز فرا مي رسد ، مهدي(ع) به مسيح(ع) مي گويد:اي روح الله پيشنماز شو مسيح (ع)مي گويد:برشما اهل بيت احدي حق تقدم ندارد. بنا بر اين مهدي(ع) امام گشته و مسيح(ع) پشت سر او نماز مي گذارد.

 

نكته:

گاه برخي تعابير نوستراداموس، گويي حاكي از شكست مسلمانان است.

در سانتوري  3، رقم 97 آمده است:

"امپراتوري بشكوه بربرها پيش از آن كه سده خورشيدي به پايان خود برسد، سقوط مي كند."

البته اگر مانند دكتر شرف الدين اعرجي ، در كتاب "پيشگويي هاي نوستراداموس با تحليل اسلام گرايانه "بپذيريم كه منظور از بربرها مسلمانان هستند والا ، چنان كه مانند برخي مفسران بيانديشيم ، ديگر سخني حاكي از شكست مسلمانان نخواهيم داشت.

خانم پوران فرخ زاد ، در كتاب "پيشگويي هاي نوستراداموس يا مردي بر بالهاي آينده" آورده اند ، منظور از امپراتوري بربر ها، همان آمريكا است و پيشگو، سقوط آمريكا را پيش بيني كرده است.

به هر حال حتي اگر بگوييم ، منظور از بربرها ، مسلمانان هستند ، موارد زيادي ديگري چنان كه در صفحات گذشته ذكر گرديد وجود دارد كه پرده از پيروزي مسلمانان بر مي دارد. بنابراين اگر شكستي براي مسلمانان مطرح باشد ، گويي مقطعي و مربوط به زمان يا مكان خاصي بوده است، چنان كه در ابتداي همين شعر (يعني سانتوري  3 رقم 97)آمده است :

"در پيرامون خاكهاي "سيريا" قانوني نوين بر سرزمين نوين حاكم مي شود . امپراتوري بشكوه بربرها پيش از آنكه سده ... سقوط مي كند."

منظور از سيريا مي تواند همان كشور آشناي سوريه باشد و نوستراداموس، اشاره به اسرائيل دارد ، يعني نوسترا از اين واقعيت پرده بر مي دارد كه در اين منطقه اسرائيل حاكم شده و به زور ، مسلمانان را در اينجا به سقوط مي كشاند و در اينجا "غده اي سرطاني "خواهد گرديد، ولي هيچگاه اين شعر ، به معناي نتيجه نهايي جنگ مسلمانان و دشمنان نيست.

 

بر گرفته از مقاله "مهدي انكاري، انتظار ستيزي" نوشته "محمد صابري" فصلنامه انتظار .شماره ۵. ص 265

 

   

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 10:26  توسط رضا  | 

شرایط و نشانه های ظهور

مهمترين تفاوت بين شرايط و نشانه هاي ظهور آنست كه شرايط عبارت است از آن تعداد از خصوصياتي كه در ايجاد روز ظهور تاثير واقعي داشته و عامل موفقيت و پيروزي آن روز و تشكيل دولت جهاني مي باشد.كه اگر آن خصوصيات نباشد چنان حكومت و موقعيتي پيش نخواهد آمد.در صورتي كه نشانه هاي ظهور هيچ گونه دخالتي در آن روز نداشته و ممكن است كه بدون هچي يك از آنها ظهور واقع شود و حكومت جهاني حضرت تشكيل گردد.بلكه آنها عبارت است از يك سلسله اموري كه از سوي خداوند متعال به عنوان دليل و علامت تعيين شده و به توسط رسول خدا (ص) و ائمه معصومين (ع) به مسلمين صدر اسلام ابلاغ شده كه اين نشانه ها يا دليل بر نزديكي ظهور(كه اگر از نشانه هاي قريبه باشند)و يا از نشانه هاي اصل ظهور (كه اگر از نشانه هاي بعيده باشند)تا با داشتن اين نشانه ها افرادي كه منتظر فرا رسيدن روز ظهورند آمادگي بيشتري پيدا كنند و بر تلاش و اخلاص خود بيافزاييند و آماده امتحان و تمحيص بزرگتر الهي گردند.

از جمله شرايطي كه باقي مانده و تاكنون ايجاد نشده و برنامه ريزي الهي تاكنون از پيدايش آن پرده بر نداشته و آن را پديد نياورده دو چيز است:

امر اول:تربيت امت از نظر فكري تا شايستگي فراگيري و فهم تعاليم و پياده كردن دستورات جديده اي را كه بعد از ظهور پديد مي آيد پيدا كنند.

امر دوم:تربيت و ايجاد تعداد كافي از افراد با اخلاص و آزموده و تكامل يافته كه اماده فداكاري و از جان گذشتگي براي پياده كردن نقشه عدالت كامل جهاني مي باشند.

اين دو بر اثر تربيت طولاني و تدريجي امت اسلامي،تحت شرايط و اوضاع ويژه اي كه قبلا دانستيم ايجاد مي شود برنامه ريزي الهي تا كمي پيش از ظهور حضرت پيدايش آنها را پيش بيني نكرده است و بعبارت ديگر با پيدايش اين دو شرط تمام شرايط روز ظهور محقق شده ،ظهور حتمي و روز موعود بلافاصله فرا مي رسد و تخلف و تاخير در آن امكان ندارد.

و اما آگاه شدن از تحقق آن دو شرط ،جز بهنگام ظهور براي ما ممكن نيست زيرا بعد از ظهور معلوم مي شود كه پيش از آن ، شرايط مذكور محقق شده و غير از شخص حضرت بقيه الله- ارواحنا فداه – كسي از تحقق آنها تا پيش از ظهور آگاه نيست.

بر گرفته از كتاب"عدل منتظر " گفتار يازدهم نوشته " سيد محمد صدر"صص320-319

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384ساعت 11:3  توسط رضا  | 

دجال یا دجالان

يكي ديگر از نشانه هاي دوران ظهور خروج دجال است.دجال در روايات اسلامي اينچنين توصيف شده است:او داراي قدرت و تاثير عجيبي است چشم راست ندارد و چشم ديگرش در وسط پيشاني اوست و مانند ستاره صبح مي درخشد.چيزي در چشم اوست كه گويي آميخته به خون است در  پيشاني وي نوشته شده :"اين كافر است"هر باسواد بي سواد آن را مي خواند.داخل درياها مي شود و افتاب با او مي گردد كوهي از طعام و نهري از آب هميشه با او ست.وي در يك قحطي سخت مي آيد و بر الاغ سفيدرنگي سوار است يك گام الاغش يك ميل راه است.آسمان به دستور وي مي بارد و زمين گياه مي روياند.اختيار گنجهاي زمين با اوست.مرده را زنده ميكند با صداي بلندي كه تمام جهانيان صداي او را مي شنوند مي گويد: من خداي بزرگ شما هستم كه شما را آفريده و روزي مي رسانم به سوي من بشتابيد.

وي از همه جا مي گذرد و فقط در مكه و مدينه قدم نمي گذارد اكثر پيروان او از يهود  و زنان و عربهاي بياباني هستند.پيروان او دچار بدبختي مي گردند تنها كساني سعادتمند هستند كه بتوانند با تلاش پيگير خود را از پيروي او باز دارند و به دنبال او نروند.

مي گويند از هر موي الاغ دجال نغمه اي بگوش مي رسد و آن نغمات باعث جذب شدن مردم سست و ناپرهيزگار به اوست و اصل او را از اصفهان يا بجستان و يا خراسان دانسته اند.

موضوع دجال بيش از آنچه در روايات شيعه است از طرق اهل تسنن نقل شده است و قسمت عمده آن را "احمد حنبل"در كتاب "مسند"و "ترمذي"در "صحيح"خود و "ابن ماجه"در "سنن"و "مسلم" در "صحيح" و "ابن اثير"در"نهايه"از عبدالله بن عمر و ابوسعيدحذري و جابر ابن عبدالله انصاري نقل كرده اند.

مرحوم صدوق در اين زمينه مي گويد:متعصبين اهل سنت اينگونه اخبار را تصديق مي كنند و آن را درباره "دجال"و غيبت وي و زنده بودنش را در اين مدت طولاني روايت نموده اند كه در آخرالزمان خروج مي كند ولي درباره قائم باور نميكنند كه او مدت طولاني غايب مي شود و آنگاه آشكار مي گردد و جهان را پر از عدل و داد ميكند چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد با اينكه پيامبر و امامان از اين موضوع صريحا سخن گفته اند.

همچنين اين موضوع اختصاص به اسلام ندارد بلكه ريشه داستان دجال را بايد در كتاب مقدس مسيحيان جستجو كرد.

در رساله اول يوحنا نوشته است:دروغگو كيست جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند آن دجال است كه پدر و پسر را انكار مي نمايد.

باز در همان رساله آمده است :شنيده ايد كه دجال مي ايد الحال هم دجالان بسيار ظاهر شده اند و از اين مي دانم كه ساعن آخر است.

در جاي ديگر در همان رساله مي گويد:و هر روحي كه عيسي مجسم شده را انكار كند از خدا نيست و اينست روح دجال كه شنيده ايد كه او مي ايد و الان هم در جهان است.

برخي از علماي مسيحي از جمله صاحب قاموس كتاب مقدس دجال را اسم عام مي داند و به تصور وي مراد از دجال و دجالان كساني هستند كه مسيح را تكذيب كنند و اين معنا از عبارات انجيل نيز استفاده مي شود.

بعضي از نويسندگان اسلامي نيز با توجه به ريشه لغت "دجال" آن را منحصر به يك فرد بخصوص نمي دانند بلكه آن را عنواني مي دانند كلي براي افراد پر تزوير حيله گر و حقه باز كه براي فريب مردم از هر وسيله اي استفاده مي منند.

در منابع اسلامي نيز احاديثي راجع به متعدد  بودن وجود دجال نقل شده است.پيامبر اكرم مردم را از دجال مي تر سانيد و فتنه اش را گوشزد مي كرد و مي فرمود:ايها الناس ما بعث الله نبيا الا و قد انذرو قومه الدجال

اي مردم !خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد مگر اينكه قوم خويش را از فتنه دجال بر حذر داشته است.

در حديث ديگري كه از صحيح ترمذي نقل شده است پيامبر فرمود:

انه لم يكن نبي بعد نوح الا انذر قومه الدجال  و اني انذر كموه

هر پيامبري بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال ترسانده و من نيز شما را بر حذر ميدارم.

از اين روايت معلوم مي شود كه در عصر هر پيامبري "دجال"و يا "دجالاني"وجود داشته اند كه هر پيامبر موظف بود قوم خود را از فتنه آن بر حذر دارد و گرنه معني نداشت انبياي پيشين مردم عصر خويش را نسبت به فتنه دجالاني كه هزاران سال بعد از آنها آشكار خواهد شد هشدار دهند.

و اين مطلب در روايات ديگر روشنتر بيان شده است.حضرت علي (ع) در روايتي فرمود:"از دو دجالي كه از فاطمه بوجود مي آيند بر حذر باشيد.دجالي هم از دجله بصره  خروج مي كند كه از من نيست و او مقدمه دجالهاست.

در حديثي كه به طريق اهل سنت آمده است مي خوانيم :

لا تقوم الساعه حتي يخرج ثلاثون دجالون كلهم يزعم انه رسول الله

پيامبر فرمود: قيامت بر پا نمي شود تا اينكه سي نفر دجالي كه خود را پيامبر مي پندارند ظاهر شوند.

و در روايت ديگر امده است: قال رسول الله :لا تقوم الساعه حتي يخرج نحو من ستين كذابا كلهم يقولون اني نبي

پيامبر فرمود:رستاخيز بر پا نمي شود مگر آنكه شصت نفر دروغگو ظهور خواهند كرد كه همه ادعاي نبوت مي كنند.

در جاي ديگري پيامبر فرمود :پيش از خروج دجال متجاوز از هقتاد نفر دجال ديگر ظهور خواهند كرد.

بالاخره از اين احاديث استفاده مي شود كه دجال نام شخص معيني نيست و به هر شخص دروغگو پرتزوير و گمراه كننده اطلاق مي گردد.

با توجه به اين مطلب مشكل "صائد بن صيد" نيز كه در بعضي روايات "دجال"ناميده شده است حل مي گردد.صائد كه در زمان پيامبر اكرم مي زيسته پيامبر او را از مصاديق دجال معرفي كرده است و چون بعدا از خروج دجال در آخرالزمان نيز خبر داده بعضيها گمان كرده اند دجال موعود همان "صائد بن صيد" است و در نتيجه به زنده ماندن و طول عمر او قائل شدند.

خلاصه آنچه مسلم است در آخرالزمان همزمان با قيام حضرت مهدي شخصي ظهور خواهدكرد كه در حيله و تزوير و دروغگويي و حقه بازي و شيطنت بر تمهم دجال هاي گذشته برتري خواهد داشت.بهر حال موضوع دجال و مبارزه او با دولت حقه در پايان جهان در منابع اسلامي و منابع خارجي آمده است با اين فرق كه بعضي رهبر جبهه مخالف را حضرت عيسي مسيح و بعضي قائم آل محمد مي دانند.

بنابر اين اصل داستان را نمي توان انكار كرد و ليكن نشانه هايي كه در بعضي روايات براي او ذكر شده است بي شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست .انساني كه يك چشم در وسط پيشاني دارد انسان يك بعدي است نظام پليد حاكم بر جهان ما نظامي يك بعدي است كه انسان را با يك چشم مي نگرد آنهم با چشم چپ. بقول بعضي ها :اين دجال افسونگر ذهنها ست و مسخ كننده انسانها دجال مظهر نظام فرهنگي و روحي و ضد انساني حاكم بر انسان آخرالزمان است.

بر گرفته از كتاب عدل منتظر –گفتار دهم –نوشته داوود الهامی صص 187-183

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 12:20  توسط رضا  | 

آيا سفياني همان دجال است

گاهي ممكن است چنين به نظر برسد كه دجال و سفياني يك نفر باشند مخصوصا اگر سختگيري سند را رعايت كنيم و جزئيات اوصاف را ناديده بگيريم.

آنچه از مجموع روايات بدست مي آيد آن است كه هردو عنوان گوياي فردي منحرف از اسلام است كه عامل ترويج فساد در جامعه اسلامي است و اين احتمال چندان دور هم نيست و مي توانيم اين احتمال را از اين جهت تاييد كنيمكه در كتب عامه اين خصوصيات در شخصي به نام دجال و در كتب شيعه در شخصي به نام سفياني جمع است.بنابراين امكان اين مساله هست كه هردو اسم مربوط به يك شحص باشد كه هر مذهبياز ديدگاه خاصي به او نگريسته است.

ولي اين احتمال نه با ظاهر روايات سازگار است نه دليلي داريم بر اين كه به صورت رمزي خواسته اند اين مطلب را بگويند زيرا هر يك سمبل و رمز يك حركت مخصوصي ميباشند.دجال سمبل حركت انحرافي از اسلام و بر اثر شهوات به سوي كفر رفتن است ولي سفياني سمبل شبهات و اضطرابهاي داخلي در جامعه اسلامي است واينها دو حركت مستقل مي باشند گرچه در برخي روايات نتيجه حركت آنها از نظر مخالفت با اسلام يكي مي شود.

و اما از جهت مخالفت با ظاهر روايات از دو نظر سازگار نيست:

اول:در صورتي كه سختگيري سند را رعايت كنيم و خصوصيات و ويژگي ها را كنار بگذاريم مسلم است كه اين دو اسم ظهور در دو نفر دارند گر چه خصوصيات آنها را ندانيم و اگر شخص واحدي بودند در اخبار و روايات به يك عبارت از او اسم برده مي شد.

دوم: اگر سختگيري سند را ناديده بگيريم و خصوصيات و ويژگي هاي وارده را قبول كنيم باز تفاوت و فرق بين اين دو نفر واضحتر و رو شنتر است.

مهمترين تفاوت بين آن دو به طوري كه در متن روايات آمده بود بدين قرار بود:

اولا: دجال داراي طول عمر بود ولي سفياني عمر درازي نداست.

ثانيا: دجال به نام فرزند صائد و سفياني به نام عثمان بن عنبسه خوانده مي شود.

ثالثا:سفياني از فرزندان ابو سفيان بود ولي دجال از اولاد او نبود.

رابعا:دجال ادعاي خدايي ميكند ولي سفياني چنين ادعايي ندارد.

خامسا:دجال كافر است ولي درباره سفياني عبارت صحيحي كه بر كفرش دلالت كند نداريم اگر نگوييم كه ظاهر عبارات دلالت بر مسلمان بودن او مي كند.

سادسا:دجال همه جا را مي گيرد و بر همه سرزمينها به جز مكه و مدينه حكومتش را گسترش مسي دهد و ظاهر اين عبارت مي فهماند كه حكومتش از سفياني گسترده تر است.

سابعا:دجال اعور(يك چشم)است ولي سفياني چشمانش سالم و صحيح است.

با در نظر گزفتن تفاوتهاي مذكور اگر بخواهيم عبارات مربوط به دجال و سفياني را رمزي بگيريم و آنهارا سمبل حركت انحرافي بدانيم اين تفاوتها گوياي دو حركت كاملا مستقل و جداي از هم است.

 

بر گرفته از كتاب "تاريخ غيبت كبري" نوشته:"سيد محمد صدر" ترجمه:"دكتر سيد حسن افتخار زاده"صص653-651

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 10:45  توسط رضا  |